چگونه شغل مورد علاقه مان را پیدا کنیم؟

محمد تولایی

ما معمولاً مشغول کاری هستیم که هیچ لذتی از آن نمی‌بریم درنتیجه متوجه گذر عمر نمی‌شویم. ما باید کاری را انجام دهیم که به معنای واقعی از آن لذت ببریم و ثانیه به ثانیه آن را زندگی کنیم. برای داشتن به شغل یا کار لذت‌بخش کافیه چند پارامتر را رعایت کنیم. پارامتر اول دوست داشتن کارمان است، چرا که علاقه باعث می‌شود آن کار را با لذت بیشتری انجام دهیم. پارامتر دوم مهارت در آن کار است و پارامتر سوم کاری است که توسط آن بتوانیم نیاز دیگران را برآورده کنیم و آخرین پارامتر باید کاری را انتخاب کنیم که نیاز مالی ما را برآورده کند. اگر این 4 پارامتر را در انتخاب شغلمان در نظر بگیریم قطعاً از انجام آن لذت خواهیم برد.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 1 میانگین: 5]

3 آهنربای قوی برای فروش بیشتر به خانم ها

جذب خانم ها به خرید

فروش بیشتر به خانم‌ها به روش هتل داری!

تفاوت فروش به مردان و زنان از آنجایی منشأ می‌گیرد که انسان‌ها نسبت به نوع جنسیت دارای یک سری رفتارهای مشترکی در خرید هستند که با برجسته نمودن این نوع رفتارها در محصول و خدمات خود می‌توانید سیل عظیمی از مخاطبان را به سمت کسب‌وکار خود جذب کنید. کاری که هتل‌ها در چند دهه قبل به آزمون‌وخطای آن پرداختند و با پیاده‌سازی الگوهای مشترک خانم‌ها در خرید، باعث فروش بیشتر به خانم‌ها شدند.

ایجاد امنیت در فروش به خانم ها

زمانی که یک آقا شماره اتاق خود را با صدای بلند به متصدی هتل می‌گوید، این موضوع چندان برای او اهمیتی ندارد تا حضاری که در لابی هتل قرار دارند پی به شماره اتاق او ببرند. اما برای یک خانم مخصوصاً اگر تنها سفرکرده باشد احساس عدم امنیت را ایجاد می‌کند. از این خاطر هتل‌ها بر روی کلید اتاق شماره آن را حک کرده‌اند تا خانم‌ها مجبور نشوند در مقابل سؤال متصدی هتل، شماره اتاق خود را اعلام کنند.

یکی از روش‌های افزایش فروش به خانم‌ها ایجاد حس امنیت در آن‌ها است. ازآنجایی‌که خانم‌ها ازنظر فیزیکی نسبت به آقایان از قدرت کمتری برخوردارند تمایل آن‌ها به امنیت پررنگ‌تر است. بنابراین اگر بتوانید در کسب‌وکار خود حس امنیت را در خانم‌ها تقویت کنید منجر به جذب بیشتر خانم‌ها به کسب‌وکار شما می‌گردد. برای این منظور کافی است برخی از موارد زیر را به‌کارگیرید.

  • خانم‌ها نسبت به هم‌جنس خود احساس امنیت بیشتری دارند، بنابراین در برخی از تجارت خاص و مرتبط از نیروی خانم استفاده کنید
  • راهروهای باریک که احتمال برخورد با یکدیگر وجود دارد را فضای بیشتری به آن اختصاص دهید. چیدمان خود را بافاصله قرار دهید.
  • اتاق تعویض لباس، علاوه بر بزرگ بودن احساس حفاظت کامل را انتقال دهد.
  • تجمع آقایان در ورودی مغازه و گپ و گفتگوی آن‌ها داخل مغازه را تا می‌توانید کم کنید.

پاکیزگی در فروش به خانم‌ها

در جذب خانم‌ها به خرید می‌توانید از رفتار مشترکی بهره‌مند شوید که در افزایش فروش به خانم ها کمک شایانی به شما خواهد کرد. صاحبان هتل‌ها به این موضوع واقف‌اند که خانم‌ها برای تمیزی اتاق و سرویس بهداشتی اهمیت بیشتری نسبت به‌ظاهر و بنای هتل قائل‌اند. بنابراین اگر کسب‌وکار شما باخانم‌ها سروکار دارد از تمیزی شیشه‌های ویترین، گوشه‌های مغازه و گردگیری روزانه اطمینان حاصل کنید.

اگر رستوران دارید تمیزی سرویس بهداشتی و آینه آن تأثیر مستقیمی به طعم غذای شما می‌بخشد. اگر برخی از کارکنان داخل آشپزخانه را خانم‌ها تشکیل می‌دهند عکس آن‌ها را در سالن قرار دهید، آشپزخانه‌ای که در آن خانم باشد، غذا تمیز،لذیذ و سالم تصور می‌شود.

حجم و وزن مجاز

در فروش به خانم‌ها باید در نظر داشته باشید که حجم و وزن یک محصول می‌توانند تأثیر مستقیمی در تصمیم‌گیری خرید آن‌ها ایجاد کند. ممکن است خانمی بتواند یک جسم 20 کیلویی را از روی زمین بلند کند اما حمل آن تا خودرو و یا منزل او کار دشواری است. بنابراین اگر محصولات شما از وزن و حجم بالایی برخوردار است، برنامه‌ای برای حمل آن تا خودرو خانم‌ها پیاده کنید.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 1 میانگین: 5]

چگونه گران ترین محصول خود را به مشتری بفروشیم؟

متقاعدسازی

چگونه گران‌ترین محصول را به مشتری بفروشیم؟

اکثر مشتریان با ابزار مقایسه، گران و یا ارزان بودن محصول را مشخص می کنند. هر چه فضای مقایسه ای ویژه ای را برای آنها فراهم کنید، مشتری را به سمت محصولات با حاشیه سود بالا هدایت می کنید و این در حال است که مشتری با رضایت کامل آن ها را خرید می کند.

 

داستان خرید کت 500 هزار تومانی

داستان ازآنجا شروع شد که یک شخصی برای خرید یک کت وارد فروشگاه می‌شود، شخص بودجه را به آن اختصاص داد و با خود عهد کرد که محصول بالاتر از 500.000 تومان خرید نکند. با مشخص شدن قیمت، نوع نگاه آن به‌کلی تغییر کرد. او تمامی محصول‌هایی که بالای 500 تومان بودند را کت‌های گران تصور می‌کرد و قبل از اینکه محصولی را نظاره کند با معیار ارزشی خود، که برچسب قیمت بود آن را در ترازوی خود قرار می‌داد و اگر بیشتر از بودجه بود، محصول را گران خطاب می‌کرد.

او همچنان در  حال گشت‌وگذار در فروشگاه بود که چشمش به یک کت بسیار شیک می‌افتد، 1.500.000 آن‌قدر گران بود که می‌توانست به‌راحتی از کنار آن بگذرد اما او لحظه تأمل کرد سپس پارچه آن کت را لمس نمود.

هدف خرید کت نبود و تنها می‌خواست یک معیاری از کیفیت کت نسبت به  قیمت آن به دست آورد. کت دیگری در کنار آن محصول زمان بیشتری از آن گرفت این کت که قیمت 800.000 تومان داشت ازنظر کیفیتی بسیار نزدیک به کت 1.500.000 بود.

این امر باعث شد کمی چهارچوب فکری آن شخص تحریک شود چون می‌توانست با 800.000 تومان کتی را خرید کند که ارزشی نزدیک به محصول 1.5 میلیونی داشت. اگرچه خیلی‌ها ممکن است به‌صورت ناخودآگاه وسوسه به خرید آن محصول شوند.

اما شخصیت قصه ما به یاد عهدی که با خود بسته بود افتاد و آگاهانه متوجه 300 هزار تومان اختلاف قیمت با بودجه خود شد و احساس کرد که باید به تحقیقات خود ادامه دهد. تا اینکه به کت هم قیمت با بودجه خود رسید.

اگرچه کت دقیقاً باقیمت او برابری می‌کرد اما ازلحاظ کیفیت بسیار با مدل 800 هزارتومانی فاصله داشت. شاید اگر قبل از دیدن دو کت قبلی آن را دیده بود به‌احتمال زیادی آن را خرید می‌کرد.

اما وجود محصول 1.500.000 تومانی داستان را تغییر داد، او کت 800.000 تومانی را یک محصول باارزش می‌بیند و اینگونه تحت تأثیر تله ذهنی که کت گران‌قیمت ایجاد کرده است ، قرار میگیرد. این‌گونه بود که شخصیت داستان با منطق وارد مغازه شد ولی بدون هیچ منطقی اقدام به خرید کرد.

 

فروش محصول

چیدمان روانشناسی ویترین یک فروشگاه!

در ویترین یک ساعت‌فروشی برای کاهش حساسیت مشتری نسبت به قیمت گران دیده نشدن محصولات، معمولاً یک محصول بسیار گران در کنار سایر محصولات قرار داده می‌شود. این‌گونه مشتریان را وادار به مقایسه می‌کنند. مشتری در این حالت حتی محصولاتی که نسبت به بودجه آن‌ها بیشتر را کالای ارزان خطاب می‌کنند و تنها یک تله ذهنی ( محصول بسیار گران) باعث می‌شود سایر محصولات اطراف آن ارزان تصور شود.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]

واکنش مشتری نسبت به قیمت یک محصول

متر قیمت

هر مشتری زمانی که با قیمت یک محصول مواجه می شود توسط متر حساسیت به قیمت شروع به اندازه گیری قیمت آن می کند.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]

بهترین مکان شروع یک استارت آپ موفق

استارت آپ

 

نقطه شروع هر کسب‌وکاری مسیر و تداوم آن را مشخص می‌کند. جهت دماغه یک هواپیما در هنگام برخاستن مشخص می‌کند که قصد حرکت به چه شهر یا کشوری دارد. از این خاطر هر شروعی یک انرژی بسیار بالایی را در استارت آپ به خود اختصاص می‌دهد اما این فشار تنها تا کنده شدن چرخ ها از زمین و اوج گرفت با شما خواهد بود و پس از احساس کردن ثبات درحرکت، به‌تبع انرژی کمتری از شما صرف می‌کند.

نقشه راه یک استارت آپ

خیلی ساده، محصولی را ارائه دهید که در نگاه مشتری ارزشمند است. بدون شک ایده و یا محصولی که قرار است با آن دنیا را تغییر دهید در نگاه شما بی‌نقص به شمار می‌آید اما ممکن است باب سلیقه مخاطب هدف قرار نگیرد. صبر کنید کمی واژه‌های کلیدی گیج‌کننده شدند. اول درباره ارزش صحبت کردیم و بعد از واژه مخاطب هدف و محصول اسم بردیم. بیایید با این سه کلمه جاهای خالی داستان زیر را پرکنیم و اولین قدم استارت آپ خود را استوارتر بگذاریم.

روزی روزگاری…

سه نفر وارد یک رستوران می‌شوند تا غذایی ارزشمندی تهیه کنند. نفر اول که قشر کارمند جامعه را تشکیل می‌دهد به دنبال یک غذای ارزانی می‌گردد که حجم آن به‌اندازه‌ای باشد که آن را تا قبل از رسیدن به خانه سیر نگه دارد. بنابراین غذایی را ارزشمند می‌داند که از حجم بالا و قیمت مناسب برخوردار باشد. و اما نفر دوم که قید غذای خانگی را زده تا یک غذای متفاوت را امتحان کند، ارزش غذا را در تنوع و خوشمزگی آن می‌بیند و نفر سوم ارزشمندترین غذا در نگاه آن چیزی است که کاملاً سالم و ارگانیک باشد.

بنده خدا صاحب رستوران که به‌تازگی استارت آپ خود را راه‌اندازی کرده با سه سلیقه متفاوت روبرو است. مسلماً با تمام تلاش خود بتواند یک غذایی درست کند که به‌صورت نسبی سلایق آن‌ها را پوشش دهد. چون مواردی که باعث خوشمزه شدن غذا می‌شود ممکن است قیمت آن را افزایش دهد و یا بار تغذیه غنی نداشته باشد. شاید راه‌حلی که او انتخاب می‌کند در حین کاربردی بودن آن خیلی به مزاج ما سازگار نباشد. و اما آن راه‌حل چیست؟

مهم‌ترین پارامتر در استارت آپ

استارت آپ سه مرحله‌ای!

برای اینکه بخش اعظم افرادی که جلوی ویترین شما عبور می‌کنند و یا وارد مغازه می‌شوند را ترغیب به خرید کنید باید بدانید. همه آن‌ها نمی‌توانند مشتریان شما باشند پس بجای اینکه همه آن‌ها را راضی نگه‌دارید بهتر است

در مرحله اول، یک بازار کوچکی برای خود در نظر بگیرید. اگرچه همچنان افراد فکر می‌کنند با گسترش یک بازار، شانس فروش افزایش می‌یابد ولی به‌تبع سلیقه‌های آن‌ها نیز متنوع‌تر می‌شود. بنابراین اولین گام کارآفرینی خود را با انتخاب یک بازار کوچک شروع کنید.

در مرحله دوم، با ذره‌بین خود به درد و نیاز بازار پی ببرید. اینکه آن‌ها چه کالایی را ارزشمند می‌دانند و برای چه محصولی بدون احساس درد پول می‌پردازند. ارزش را از نگاه آن‌ها تعریف می‌کند. اما تا می‌توانید نیازهای آن‌ها را پیش‌بینی نکنید و به دل بازار بزنید و اطلاعات درستی از آن استخراج‌کنید.

در مرحله سوم، مواردی که مستقیماً به درد آن‌ها پاسخ می‌دهد و از نگاه مشتری ارزش محسوب می‌شود را در دل محصول خود قرار دهید. این‌گونه بدون نیاز به‌صرف زمان برای مجاب کردن و یا تخفیف دادن، امکان خریده شدن آنی کالای خود را افزایش می‌دهید.

نکته:

بازار شما نباید آن‌قدر کوچک در نظر گرفته شود که تنها افراد اندکی را تحت شعاع خود قرار دهد و نه تا حدی گسترش یابد که مجبور شوید برای پوشش دادن نیازهای آن‌ها دائماً در حال تولید محصول جدیدی باشید.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]

3 نکته کوچک اما مهم برای داشتن زندگی بهتر

زندگی بهتر

 

ما فقط نورافکن‌های خود را روشن می‌کنیم تا دوردست‌ها را ببینیم، و احساسی که می‌توان از چیزهای نزدیک خود داشته باشیم توسط مغز فیلتر می‌شوند. مغز ما فقط مشغول پیش‌بینی نگرانی‌های آینده به سر می‌برد، این در حالی است که لحظه‌های حال را از دست خواهد داد. گویی که هرگز درک نخواهیم کرد چگونه پیر شدیم  و معنایی برای زندگی بهتر نخواهیم یافت

 

چگونه زندگی بهتری داشته باشیم؟

آیا تابه‌حال به دنبال چیزی بوده‌اید که پس‌ازآن متوجه شوید در دستتان بوده است؟ و یا اینکه عینک خود را گم‌کرده‌اید و سپس آن را روی صورتتان یافتید؟

مغز انسان‌ها برای سرعت دادن به پردازش خود به‌ناچار بخش زیادی از داده‌های خود را فیلتر می‌کنند تا انسان‌ها بتوانند با محدود اقلام روبرو شوند و آن‌ها را احساس کنند. زمانی که لباس می‌پوشید، پوست پای شما به‌راحتی وجود جوراب را احساس می‌کند، اما تنها کافی است مدتی از آن بگذرد، در این لحظه دیگر شما متوجه بودونبود آن جوراب نمی‌شوید. مغز شما وجود آن جوراب را فیلتر کرده است. این ویژگی مغز باعث می‌شود شما از احساس هزاران هزار داده‌هایی که در روزمره خود با آن روبرو هستید نجات یابید.

همان‌طور که هر منفعتی ممکن است معایبی را با خود ببار آورد. مغز با فیلترینگ، تر و خشک را باهم می‌سوزاند، بخشی از لحظه‌های شیرین زندگی نیز بدون آنکه از آن لذت ببرید فیلتر می‌شوند. و شما ا از یک زندگی بهتر محروم می‌کند. تصور کنید مکان مناسبی را برای سفر و یا پیک‌نیک انتخاب می‌کنید و آن لحظه که در آن مکان قرار می‌گیرید، از یکایک جزئیات زیبای آن نمی‌توانید لذت ببرید. رایحه گل تنها چند ثانیه حس رضایتمندی را به شما انتقال می‌دهد و پس‌ازآن فیلتر می‌شود. یک عکس قدیمی خاطر انگیز حس بهتری را برایتان ایجاد می‌کند نسبت به زمانی که در آن مکان قرارگرفته بودید.

آیا تابه‌حال به این موضوع فکر کرده‌اید که حتی نمی‌توانید چند ثانیه از پروسه مسواک زدن را عمیقاً احساس کنید. شما روی حالت خلبان خودکار تنظیم‌شده‌اید. زندگی شما درحرکت است طوری که آگاهانه نقشی درحرکت آن ندارید. ما فقط نورافکن‌های خود را روشن می‌کنیم تا دوردست‌ها را ببینیم، و احساسی که می‌توان از چیزهای نزدیک خود داشته باشیم توسط مغز فیلتر می‌شوند. مغز ما فقط مشغول پیش‌بینی نگرانی‌های آینده به سر می‌برد، این در حالی است که لحظه‌های حال را از دست خواهد داد. گویی که هرگز درک نخواهیم کرد چگونه پیر شدیم و هیچ‌گاه مفهومی از زندگی بهتر را درک نکردیم.
برخی از مواردی که می‌توان در مقابل برخی از فیلترهای مغز ایستادگی کرد، عبارت‌اند از:

هوشیار باشید!

همان‌طور که گفته شد وجود فیلترهای مغز، سرعت پردازش داده‌های دریافتی را بالا می‌برد و مکانیسم بسیار مفید در بالا بردن تمرکز، کاهش درد، نادیده گرفتن موارد منفی و غیره است و از طرفی ما به هر دلیلی قادر به حذف آن‌ها نیستیم؛ اما بهترین ابزار ماندن و در لحظه زندگی کردن، هوشیاری است. اگر آگاهانه به تک‌تک کارهای روزانه خود توجه کنیم آنگاه می‌توانیم با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم. در زمان مسواک زدن برس را بر روی دندان‌هایمان لمس کنیم هر حرکتی را که انجام می‌دهیم بر روی آن متمرکز شویم، اجازه ندهید افکار مزاحم تمرکز شمارا از بین ببرند. تصویرسازی کنید تا در لحظه باقی بمانید و از انجام کاری که می‌کنید لذت ببرید.

مراقبه کنید!

کلاس‌های مدیتیشن نقش بسیار مهمی در کنترل تمرکز دارند، با مراقبه کردن می‌توانید توجه خود را بر اشیا و لحظه‌های زندگی خود متمرکز کنید، فراموش نکنید زندگی همین لحظه‌هایی است که ما انجام آن را در حالت خلبان خودکار قرار داده‌ایم. عمیقاً به گل خیره شوید، آن را لمس کنید، بو کنید. ببینید تا چه اندازه می‌توانید بر روی آن متمرکز شوید. آنچه را دوست دارید بشنوید و آن صدایی که شمارا آزار می‌دهد فیلتر کنید.

مسائل آینده را در آینده رسیدگی کنید!

هرچه مغز خود را از نگرانی‌ها و احساسات مخرب پاک‌کنید، فضای بیشتری را برای احساسات رضایت‌بخش باز می‌کنید. بخشی از افکار ما صرف پشیمانی از گذشته و برخی صرف پیش‌بینی نگرانی‌های آینده می‌شود. آینده را به آینده بسپارید وزندگی را در حالت پیش‌فرض “لحظه‌های اکنون” تنظیم کنید. برای رهایی از افکار مخرب، مقاله روابط آینده و گذشته را از دست ندهید.

 

 

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]